غزلغزل، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

برای دخترم غزل

 



تقدیم به صاحب چشمانی که آرامش قلب من است

و صدایش دلنشین ترین ترانه من است از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن را باور ندارم 

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب تر شد که دنیای من شدی

همیشه بدان که تا بیکران عشق عاشقانه دوستت دارم

غزل دو ساله شد

دو سال پیش خدا بهم قشنگترین هدیه رو داد که الان شده همه زندگیم عکس غزل دو سال پیش در بیمارستان   عکس غزل در یکسالگی   و این هم غزل دو ساله     واسه تولدت یه کیک کوچولو گرفتیم تا کیک رو گذاشتیم روی میز شروع کردی به انگشت زدن  
11 شهريور 1392

بدون عنوان

چند روز پیش رفته بودی تو ی اتاق خواب اونروز دیدم رفتی تو اتاق خواب و از اونجاییکه کلی کار داشتم و تو آشپزخونه مشغول بودم سراغت نیومدم چند دقیقه ای گذشت دیدم هیچ صدایی ازت نمیاد رفتم که دیدم بعلههه اومدی وسایل آرایش منو برداشتی و به صورتت کشیدی نمی دونستم با دیدن این صحنه بخندم یا دعوات کنم اینم یه چشمه از شیطونیات         ...
10 شهريور 1392

عکس

این هم چند تا عکس از غزل در تیر ماه 1392  ٢٠تیر ماه بردیمت آرایشگاه تا موهات رو کوتاه کنیم که این دفعه گریه نکردی البته یه چند باری میخواستی گریه کنی که آقای آرایشگر بهت دو تا لاک به عنوان جایزه داد و تو با اونا سرگرم شدی این هم غزل قبل از کوتاهی مو و غزل بعد از کوتاه شدن مو ...
9 شهريور 1392

از شیر گرفتن

٨ خرداد تصمیم گرفتم از شیر بگیرمت که ٢ شب توی خواب بهت شیر دادم ولی بعد از اون حسابی اذیت کردی و از خواب بیدار میشدی و گریه میکردی در طول روز هم حسابی بهونه میگرفتی منم حسابی داغون شده بودم .خیلی سخت بود .
9 شهريور 1392